تبليغاتX
یادداشت های دختر بد

یادداشت های دختر بد

 

قابل توجه دوستان عزیز علاقه مند به شعر و حوزه های تحلیلی ادبیات

دوره های آموزشـــــــــــــــــــــی زیر برگزار می شوند :     

 

شعر معاصر با حضور استاد شمس لنگــــــــــــــرودی چهارشنبه ها ۵ -۳

مکتب های ادبی  با حضور استاد شمس لنگــــــــــــرودی  چهارشنبه ها ۷ - ۵ 

شعر جهان با حضور استاد موسی بیـــــــــــــــــدج دوشنبه ها ۷ - ۵

کارگاه شعر با حضور استاد گروس عبدالملکیـــــــــــــــان شنبه ها ۵ -۳

 

دوستان خوب دختر بد می توانند  برای ثبت نام ، همه روزه از ساعت ۱۲ الی 16 به نشانی تهران ،

 

خیابان دکتر شریعتی - خیابان شهیـــــــــــد کلاهدوز- نبش خیابان شهید نعمتی -  دفتر شعر جوان -

 

واحد آموزش مراجعه نمایند .

 

جهت اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن های 22617178 و 22617179 تماس حاصل نمایید .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 21:14  توسط دختر بد  | 

 

 عزیز من !                                                                                      

...                                                                                  

در شرایطی که امکان وصول به قضاوتی عادلانه برای همه کس وجود ندارد ،

 این مطلقا" مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می کنند ،

بلکه مهم این است که ما ، در خلوتی سرشار از صداقت ، و در نهایت قلب مان ،

خویشتن را چگونه داوری می کنیم ...

...     

هر کس کاری می کند ، هر قدر کو چک در معرض خشم کسانی ست که کاری نمی کنند .

هر کس که چیزی را می سازد - حتی لانه ی فرو ریخته ی یک جفت قمری را - منفور همه ی کسانی

ست که اهل ساختن نیستند .

...

انسان ، حتی اگر حضور داشته باشد ، و بر این حضور ، مصر باشد ، ناگزیر ، تیر تنگ نظری های کسانی

 که عدم حضور خود را احساس می کنند ، و تربیت ایشان را اسیر رذالت ساخته ، به او می خورد ...

 

ما تا زمانی که می کوشیم خود را خالصانه و عادلانه

 قضاوت کنیم ، از قضاوت دیگران نخواهیم ترسید و

 نخواهیم رنجید  ...

                       

                                         ( چهل نامه کوتاه به همسرم -  نادر ابراهیمی )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 15:54  توسط دختر بد  | 

 

تهران . تهران . تهرون .

تهران دریای بزرگی است . تهران اقیانوسی است به پهنای آرزوهای من .

مثل پر کاهی افتادم تو اقیانوس . میان توفان و موج ها .

...

یاد حرف ننه بابا افتادم : « آدمیزاد به جاش که برسه از سنگ سخت تره و اگر ناز پرورده باشه و

  از سختی ها بترسه از گل نازکتره  ، با کمترین باد سرد و گرمی پژمرده و پر پر می شه . »

تهران قصه های تلخ و شیرین خودش را داشت ، دارد . شاید روزی روزگاری نوشتم ، شاید .

...

یک روز توی اتوبوس بودم . غم غربت ، بیکاری ، گرسنگی ، سر خوردگی گریبانم را گرفته بود .

 گیج بودم . تو این دنیا نبودم . نمی خواستم برگردم کرمان . جوانی آمد گفت : « غریبم ، گرسنه ام ».

همسن خودم بود . دلم سوخت . عقب اتوبوس ، روی صندلی بغل مرد کت و گنده ای نشسته بودم .

داشتم خفه می شدم . دست کردم تو جیبم 15 ریال درآوردم 5 ریال دادم به جوان و یک تومان را هم

گذاشتم تو جیبم که با آن نان و لوبیا بخورم . جلوی دانشگاه تهران ، پیاده شدم . یادم افتاد که قبلا"

پول خرد نداشتم . 15 ریال را از کجا آوردم ؟

دیدم ندانسته و ناخواسته ، گیج و منگ ، دست کرده ام تو جیب مرد چسبیده به من15 ریال

برداشته ام  5 ریال داده ام به جوان گرفتار و یک تومان هم گذاشته ام تو جیب خودم .

 حسابی ترسیدم . دنبال اتوبوس دویدم . اتوبوس رفت . پشت سرم را نگاه می کردم .

 از همه کس می ترسیدم . پشت سرم را نگاه می کردم و می دویدم .

...

چه قدر پشت سرم را نگاه کنم و بترسم ؟ چه قدر با خودم حرف بزنم ، برای شنونده های رادیو ،

تماشاگران سینما  و خواننده هام حرف بزنم . تا کی قصه بگویم ؟

شما که غریبه نیستید . خسته شدم . نه ، ادای خسته ها را در می آورم  .

هنوز دره ها و کو ه های شمیران صدای پایم را می شنوند .

توی باران  ، توی برف ، زمستان و تابستان .

...

روزگار این جوری است . از شما چه پنهان ، همه اش تلخ نبود ، سخت نبود ، سخت نیست .

ناشکری نمی کنم لذت هم داشت ، دارد .

لذت خواندن و نوشتن ، لذت پیدا کردن دوست ، خانواده .

خدایا من چه قدر خوشبختم !

(   "شما که غریبه نیستید " -  نوشته استاد  هوشنگ مرادی کرمانی  )

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 18:28  توسط دختر بد  | 

 

رادیو و صدای مهربان و هرگز از یاد نرفتنی مریم نشیبا .

دیروز برای اولین بار شهرزاد قصه گوی مهربان و صمیمی رادیو ایران را در ساختمان شهدای رادیو دیدم .

خانم نشیبای عزیز دوستتان دارم بسیار زیاد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 20:8  توسط دختر بد  | 

 

دفتر شعر جوان برگزار می کند:

سلسه نشستهای هفت شاعر ، هفت کتاب

* بی خوابی عمیق اثر محمد مهدی سیار - دوشنبه ۱۸/۸/۸۸ ( ۱۹ -۱۷ ) منتقد : محمد سعید میرزایی

* دورغ های مقدس اثر حامد ابراهیم پور - چهارشنبه ۲۰ /۸ /۸۸ ( ۱۹- ۱۶) منتقد : هادی خورشاهیان

*نی زن، جذامی وباد اثر سعدی گلبیانی- چهارشنبه ۲۰ /۸ /۸۸ ( ۱۹- ۱۶) منتقد :علی مسعودی نیا

* پارو زدن درخاک اثر داریوش معمار - شنبه  ۲۳/۸/۸۸ ( ۱۹- ۱۶)     منتقد : علی عبدالهی

*دالان حاج مختارپلاک ۹ اثر مجید سعد آبادی - شنبه   ۲۳/۸/۸۸ ( ۱۹- ۱۶) منتقد : سید احمد نادمی

*از پنجره های بی پرنده اثر علیرضا بدیع - دوشنبه۲۵ /۸/۸۸ ( ۱۹- ۱۶) منتقد : عبدالجبارکاکائی

*دنیا ازما چشم برنمی دارد اثر الهام اسلامی- دوشنبه۲۵ /۸/۸۸ ( ۱۹- ۱۶) منتقد :حمید رضا شکارسری

  محل برگزاری :

 تهران - خيابان شريعتي - خيابان شهید کلاهدوز (دولت) - نبش خیابان شهيد نعمتي - دفتر شعر جوان

   

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:47  توسط دختر بد  | 

      غزل تاجبخش  

                        
غزل تاجبخش در بيست و هفتم شهريور ماه 1321 در بروجرد به دنيا آمد.

 دوران كودكي را در روستاي مامون   (بر وزن هامون) در مسير راه آهن جنوب به تهران و نزديكترين نقطه

به ايستگاه ازنا گذراند و تحصيلات ابتدايي خود را تا كلاس چهارم در همان روستا سپري كرد.

 پس از آن در قم سكني گزيد و دوره متوسطه را تا كلاس نهم (معادل اول دبيرستان فعلي) ادامه داد

و سپس ازدواج كرد. تاجبخش در حين زندگي مشترك، تحصيلات خود را ادامه داد و ديپلم گرفت.

وي در سال 1346 ضمن سكونت در تهران، به دانشكده مديريت  دانشگاه تهران راه يافت و در سال 1350

 به دريافت مدرك كارشناسي مديريت بازرگاني نائل آمد. سپس دوره‌هاي كوتاه مدت روزنامه‌نگاري، جلب

 سياحان و روابط عمومي مطبوعات را گذراند و مجدداً به دانشگاه رفت. اما به علت انقلاب فرهنگي و

بسته شدن دانشگاه‌ها، نتوانست به تحصيل خود در دانشكده ادبيات دانشگاه شهيد بهشتي ادامه دهد.
تاجبخش سپس به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به تدريس دروس ادبيات در دبيرستان مشغول شد.

 وي از مهر ماه 1360 با كمك همسرش و حميد عاملي (از گويندگان با سابقه راديو) انجمن ادبي غزل را

تشكيل داد و در حال حاضر نيز مسئوليت آن انجمن را به عهده دارد. وي در همه‌ي غالب‌هاي شعري، اعم

 از كلاسيك، نيمايي و سپيد طبع‌آزمايي كرده و به غير از شعر به نوشتن خاطره و رمان و زندگي‌نامه نيز

علاقه‌مند است.


آثار منتشر شده از غزل تاجبخش:

1- خانه ی ام ابیها، یاد نامه و سفرنامه ی حج،نشر ساکوپیران،1358
2- دلخواسته ها، دلخاسته ها، مجموعه شعر، نشر ساکوپیران،1358
3- آدمکها، رمان، نشر سمور، 1359
4- دوست نادیده، یک داستان بلند، نشر سمور، 1359
5- بر بال های پرواز، رمان، نشر توسن ،1370
6- قلم ها و سایه ها، زندگی حضرت زهرا(س)، انتشارات اسلامی زنان،1372
7- مامون، غزل باران های سنگی،مجموعه غزل، نشر چی چی کا، بندرعباس، 1378
8- شبدرهای چهارپر، مجموعه شعر سپید و نیمایی، نشر چی چی کا، بندرعباس، 1378
9- زن، شعر و اندیشه (تحقیق ادبی)، نشر روشنگران، 1378
10-آزادی در قلمرو سبز فنچ های سپید، یک داستان بلند، نشر زهد، 1379

 

با تمام  عشق سلام بگویم

تمام دانایی ها
تمام دارایی ها
و تمام زیبایی های نهفته ی حوایی
در سرزمین دل من
گیاه نورسته ایست
در انتظار لبخند خورشیدی تو .

بخواه تا ببالم
بخند تا برویم
و با تمام عشق
به تمام لحظه هایم سلام بگویم .

                             ( غزل تاجبخش ) 

 

سوم آبان ماه  بیست و سه سالگی را هرگز از خاطر نمی برم . 

مهربانی و تواضع بی حد و حصر  غزل تاجبخش را در خانه شاعران ایران هرگز از خاطر نمی برم .

 

سوم آبان ماه در خانه شاعران معاصر ایران شاگرد کلاس زبان شناسی

  دکتر کورش صفوی

  بودم .

بعد از کلاس ، نشستی صمیمی برگزار شد با حضور تمام آنهایی که دوستشان دارم .

غزل تاجبخش عزیز ، گل رخسار ، عرفان نظر آهاری ، محمد رضا عبدالملکیان ،  مصطفی رحماندوست

و ... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 14:53  توسط دختر بد  | 

 

 مراسم بزرگداشت نخستین سالگرد در گذشت

 دکتر طاهره صفارزاده

قرار ما :

پنج شنبه - ساعت ۴ بعد از ظهر

امامزاده صالح

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:10  توسط دختر بد  | 

 

درباره  دکتر داريوش فرهود
 
داريوش فرهود ، متولد فروردين ماه ۱۳۱۷ تهران
- دكتراى پزشكى MD از دانشگاه ارلانگن آلمان غربى (۱۹۶۹)
- دكتراى علوم طبيعى در ژنتيك انسانى و انسان شناسى PHD از دانشگاه ماينس آلمان (۱۹۷۲)
- ليسانس روانشناسى BS از دانشگاه ماينس (۱۹۷۳)
- اخذ درجه پروفسورى در ژنتيك پزشكى از دانشگاه مونيخ (۱۹۹۱)
- بنيانگذار، استاد و مدير گروه ژنتيك انسانى دانشكده بهداشت، دانشگاه علوم پزشكى تهران (۱۳۵۲ تا ۱۳۸۲)
- بنيانگذار و رئيس كلينيك ژنتيك تهران از سال ۱۳۶۰ تاكنون
- كارشناس سازمان جهانى بهداشت در بيمارى هاى ژنتيكى، ژنو از سال ۱۳۵۵ تاكنون .
- عضو كميته «اخلاق در ژنتيك پزشكى» سازمان جهانى بهداشت از ۱۳۷۳ تاكنون.
- برنده جايزه علمى جشنواره جهانى خوارزمى در پژوهش (۱۳۶۹)
- برنده دو جايزه جشنواره ابن سينا در پژوهش (۱۳۷۸)
- برنده لوح افتخار جشنواره ابن سينا (۱۳۸۲)
- مديرمسؤول و سردبير مجله انگليسى زبان «بهداشت ايران» از سال ۱۳۶۰ تاكنون
- مديرمسؤول و سردبير مجله فارسى زبان «بهداشت جهان» از ۱۳۷۸ تاكنون
- مديرمسؤول مجله «علم، طبيعت، حيات» از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۲
- سردبير مجله محيط شناسى از سال ۱۳۶۵ به مدت سه سال
- عضو كميته كشورى پيشگيرى از بيماريهاى ژنتيكى (۱۳۷۱ تاكنون)
- عضو كميته داورى جشنواره خوارزمى (۱۳۷۹ تاكنون)
- عضوشوراى زيست شناسى دانشنامه بزرگ فارسى از سال ۷۲ به مدت چهارسال .
- دبير انجمن ژنتيك ايران از سال ۱۳۵۳ تا ۷۹
- مؤسس و رئيس انجمن تالاسمى ايران در سال ۱۳۶۵
- و ...
 
 
احمدرضا حجارزاده :
 
امروز اگر علم ژنتيك دركشور ما توانسته به دستاوردهاى بزرگ و ارزنده اى دست يابد و لااقل در مقايسه
 
با بسيارى از كشورهاى جهان سوم، برترى و پيشرفت هاى قابل ستايشى داشته باشد، بى شك، دلیل
 
 اين همه پيروزى را بايد مرهون زحمات بى وقفه كسى دانست كه امروز با وجود گذشت بيش از شصت
 
سال از عمرش، همچنان مشغول خدمتگزارى به جامعه علمى - پزشكى كشور است؛ همو كه از وى
 
باعنوان پرافتخار «پدر علم ژنتيك ايران» يادمى كنند، پروفسور داريوش فرهود .

كودكى اش با سفرهاى اجبارى پدر به مناطق مختلف ايران سپرى شد.

 فرهود كه از همان ايام به لطف برخوردارى از پدرى فرهنگى - معلم - و پدربزرگ و عمويى پزشك،
 
به علم طب علاقه مند بود، درس ها را با جديت دنبال مى كرد تا دنباله روى نزديكان خويش باشد.
 
دوره دبيرستان را در مدرسه رهنما - كه مى گفتند بهترين دبيرستان ايران است - سپرى مى كند.
 
ديپلم طبيعى اش را از دبيرستان البرز مى گيرد و عاقبت در سن ۱۹ سالگى براى تحصيل در رشته
 
 پزشكى عازم كشور آلمان مى شود. او كه معتقدبود پزشك بايد سرشار از اخلاق نيكو و ستودنى باشد
 
 همواره سعى مى كرد از چارچوب اخلاق موردنياز پزشكى خارج نشود. پس از اخذ اولين مدرك پزشكى
 
 در آلمان، تحصيلاتش را دررشته ژنتيك انسانى تا مقطع دكترى ادامه داد. سپس بنا به دعوت دولت ايران
 
و دانشگاه تهران به ايران بازمى گردد تا نخستين فردى باشد كه اولين و درمجموع ۹ دوره فوق ليسانس
 
ژنتيك انسانى را دركشور برگزار كند و پس از آن به شكل گيرى دوره دكتراى ژنتيك پزشكى در ايران
 
 اهتمام  می ورزد. قطعاً همين تلاش هاى مداوم باعث شده است تا به او لقب «پدر علم ژنتيك ايران»
 
بدهند.
 
خوشبختانه اين علم پيچيده كه با سرعت توفنده اى به پيش مى رود و هرروز دانشمندان جهان را با
 
كشف يا پديده اى تازه روبه رو مى سازد، درايران با دستان توانمند فرهود مهارشده تا ما نيز از جديدترين
 
دستاوردهاى علمى روز عقب نمانيم.

فرهود بنيانگذار هشت كنگره بين المللى در ايران بوده است و با برگزارى چنين كنگره هاى عظيمى چهره
 
ژنتيك ايران را هميشه در صحنه حاضر نگه داشته است تا جايى كه امروزه، ژنتيك ايران را در عرصه هاى
 
 بين المللى با نام داريوش فرهود به خاطر مى آورند و او را بانى اين رشته پزشكى در ايران مى دانند.

وقتى از فرهود  عامل موفقيتش را در زندگى و كسب موفقيت هاى علمى مى پرسيم، او ۴ عامل را دليل
 
 ثمره هاى ارزشمند زندگى اش برمى شمرد:
 
 «من بيشترين دليل دستاوردهايم را مديون پركارى ام هستم و معتقدم بدون تلاش و كار كردن نمى توان
 
  به كمال رسيد...»

 
نگاهى به كارنامه پر از پيروزى و تلاش وى گوياى همين پركارى و خستگى ناپذيرى او است.
 
 فرهود دومين علت را انضباط در كارها مى داند و به شدت هم از شلختگى متنفر است.
 
سومين محرك او براى اين همه سربلندى و كسب افتخار، تداوم در كار است. او اعتقاد دارد هيچ كارى
 
بى تداوم به نتيجه نخواهد رسيد و چهارمين راز او «شوق خدمتگزارى و آرمانگرايى» است.
 
 
داريوش فرهود معتقد است :
 
«آنها كه هميشه پا روى جاى پاى ديگران مى گذارند، هرگز جاى پايى از خود نخواهند گذاشت.»

بیستم مهر ماه  بیست و سه سالگی - روزی که به دیدن دکتر فرهود رفتم - را هرگز از خاطر نمی برم . 

مهربانی و تواضع بی حد و حصر استاد را هرگز از خاطر نمی برم .

( آشنایی دختر بد با دکتر فرهود برمی گرده به برنامه رادیویی دانشوران حدود ۴ سال قبل .)

«پدر علم ژنتيك ايران» :                                                                     

ـ  زندگی                                                                   

امید ، خوش بینی و شوق خدمت گزاری است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 16:52  توسط دختر بد  | 

 

نامه ای در جیبم

و گلی

در مشتم

پنهان است

غصه ای دارم

با نی لبکی

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید

تا برای دل خود بنوازم

عشق

جایش ،

تنگ است .

                                                  ( حسین منزوی )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:43  توسط دختر بد  | 

                  

   غم نان اگر بگذارد

همه لرزش دست و دلم

                                 از آن بود

که عشق

            پناهي گردد

پروازي نه

گريزگاهي گردد

آي عشق آي عشق

چهره‌ي آبيت پيدا نيست

و خنکاي مرهمي

                       بر شعله‌ي زخمي

نه شور شعله

بر سرماي درون

آي عشق آي عشق

چهره‌ي سرخت پيدا نيست .

                                                              ( احمد شاملو )

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:25  توسط دختر بد  | 

 

 

پاییز جان! چه شوم،


چه وحشتناک


اینک، بر این کناره ی دشت، اینک


این کوره ‌راه ساکت بی‌رهرو


آنک، بر آن کمرکش کوه ، آنک


آن کوچه باغ خلوت و خاموشت


از یاد روزگار فراموشت


پاییز جان! چه سرد،‌ چه دردآلود


چون من تو نیز تنها ماندستی


ای فصل فصل‌های نگارینم


سرد سکوت خود را بسراییم


پاییزم! ای قناری غمگینم …

 

                                                           ( مهدی اخوان ثالث )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 10:35  توسط دختر بد  | 

 

استاد پرويز مشکاتيان  ( متولد ۲۴ ارديبهشت ۱۳۳۴ -  نيشابور )

آهنگساز، نوازنده سنتور، استاد دانشگاه و پژوهشگر موسيقي صبح روز  دوشنبه۳۰ شهريور

 در سن ۵۴ سالگی درگذشت.

                                                                           روحش شاد .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 14:50  توسط دختر بد  | 

 

 

۱۶  شهریور ماه ۸۸ استاد هوشنگ مرادی کرمانی ۶۵ساله شدند  .

استاد تولدتون مبارک ...

                                           براتون صد سال زندگی قشنگ آرزو می کنم .

۲۶ اردیبهشت ماه ۸۶ استاد میهمان ما در دانشگاه  بودند .

استاد زمانی که پشت تریبون رفتند بعد از صحبت های دل نشین مقدماتی ، گفتند من تعجب می کنم

این خانم  ـ  دختر بد -   ۷۵ گرم بیش تر وزن نداره اما به اندازه ۴۰ تن زبون داره !!!

خیلی ها توی جلسه بودند ، اساتید و بسیاری از دوستان دور و نزدیکم ...

به هر حال سالن از خنده منفجر شد ... از روز بعد هم خیلی از دوستان به خاطر برگزاری  این

جلسه تشکر می کردند و بدون استثنا  می گفتند نشست دیروز عالی بود به خصوص قسمتی

که استاد به وزن ۷۵ گرمی و زبون ۴۰ تنی تو  اشاره کردند .

 ۲۶ اردیبهشت ماه ۸۶ را هرگز از خاطر نمی برم .

تواضع بی حد و حصر انسان بزرگی که میهمان ما بود را هرگز از خاطر نمی برم .

جمله ی استاد موقع خداحافظی را از هرگز خاطر نمی برم  ، استاد گفتند :

دختر بسیار خوبی هستی قدر خودت رو بدون .

استاد دختر ۷۵ گرمی شما با تمام وجود دلش براتون تنگ شده ...

 از خدای مهربون بهترین ها رو برا شما و خانواده ی محترمتون می خوام .

 

شما كه غريبه نيستيد  

" شما که غریبه نیستید "

                                  بهترین کتاب کتابخانه ی دختر بد

 " شما که غریبه نیستید " - نوشته هوشنگ مرادی کرمانی

انتشارات معین - چاپ اول اردیبهشت ۱۳۸۴

کتاب  من چاپ ششم - دی ماه ۱۳۸۵ - است .

نمی دونم این کتاب تا به حال به چاپ چندم رسیده ...

* کتاب برگزیده سال ۲۰۰۶ از سوی کتابخانه بین المللی مونیخ آلمان

ابتدای این کتاب نوشته شده :

این کتاب بی هیچ تحقیق و یادداشتی ،

فقط از حافظه برآمده است.

هدیه می شود به :

آنان که در این سفر همپای من بودند و هستند

و به :

آنان که تاثیر می پذیرند.

 

جملاتی زیبا از متن کتاب :

- از روز اولی که مرا در شبانه روزی گذاشته بودنذ صفحه ی سفید کاغذ،بهترین کسی بود  که حرفهایم

را گوش می کرد ، گوش  می کند. صحفه ی سفید کاغذ مسخره ام نمی کند، چیزهایی که می گویم

تو دلش نگه می دارد.چیزی را به رخم نمی کشد. آزارم نمی دهد. دلسوزی بیجا نمی کند .

 خجالتم نمی دهد. نیش نمی زند. پدر ، مادر ،خواهر و برادر و همه ی کسم است.

 مرا به گذشته می برد،به آینده،به خیال هام می برد،به رنج وشادی هایم .

بغض می کند،لبخند می زند. قاه قاه می خندد. همه جا می برد،دوستش دارم، از چشم هام بیشتر.

می نشیند جلویم،  می گوید بنویس.می روم پشت کلاس ها،بغل درختی می نشینم،دفتر خاطرات

 را باز می کنم... ( صفحه ی  ۲۲۹  )

- حالا دیگر من همه جا " پسر کاظم " هستم . حتی آغ بابا و ننه بابا هم به من می گویند 

 " پسر کاظم " و " کاظم " معنای دیگری غیر از یک " اسم " دارد . 

 " پسر کاظم " بودن سخت است . ( صفحه ی ۷۰ )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 19:43  توسط دختر بد  | 

 

...

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟


...

                 ( زنده یاد قیصر امین پور )

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 22:13  توسط دختر بد  | 

 

 

هفتم شهریور ماه ۸۸  دختر بد ۲۳  ساله شد  .             

                    دختر بد                            

                                             تولدت  مبارک

 

* هیچ کس منو دوست نداره  ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 20:24  توسط دختر بد  |